Tuesday, April 02, 2002

من، ترانه، پانزده سال دارم
1380
کارگردان:رسول صدرعاملی
بازيگران:ترانهء عليدوستی
مهتاب نصيرپور
حسين محجوب
...
با يک صف شروع می شود. صفی که تو در آن هنوز نمی دانی کجای اين مملکت ايستاده ای.
با ديدن سيل آدم ها که به سوی ميله ها و گوشی های تلفن هجوم می برند. پشت ميله ها را احساس می کنی. حتی اگر خودت اين طرف يا آن طرف ميله ها نبوده باشی. اگر بوده باشی که ديگر...
گذشته از قسمت های آب گوشتی و هندی فيلم،(صحنه های ابراز عشق امير حسين) و ديالوگ های مسخره او که ظاهرا جز جمله من تو رو خيلی دوست دارم چون فرق می کنی، آن هم به شکل تکرار در تمام صحنه های مزبور، بازی ترانه واقعا توجه ات را جلب می کند. پشت کارش. تنهايی اش. زندگی سراسر بی کسی و در عين حال زندگی کردنش يادآور اين نکته است که فيلم های اجتماعی هم می توانند خوب باشند و واقعيات را نمايش دهند. فيلم را ديدم و خوشم آمد هنوز زود است که بگويم خيلی دوستش داشتم يا نه اما همين که تاثيرگذار بود غيرقابل انکار است.
به قول يکی از دوستان" او، ترانه،خيلی شانس دارد" اما من يک جملهء ديگر هم می گويم و آن اين که خيلی شانس دارد به شرط آن که مانند ديگر بازيگران سينمای وطنی درگير خود نشود و در يک فرم باقی نماند. به قول آقای پرنيان ...وقتی بيست سالت بشه يه بچهء پنج ساله داری...

No comments: