Wednesday, November 13, 2002



مسافران
بهرام بيضايی
بهمن و اسفند ۱۳۶۹ و فروردين ۱۳۷۰
بازيگران:
معارفي‌ها:
مژده شمسايی/ ماهرخ
جميله شيخی/ خانم بزرگ
هما روستا/ مهتاب
مجيد مظفری/ ماهو
فاطمه معتمد‌آريا/ مستان
فرخ‌لقا هوشمند/ مونس
باقر صحرارودی/ كديور
محمدتقی شريفی/ ابراهيمی
داوران:
هرمز هدايت/ حشمت
ارسلان يزدانی/ كيوان
بهادر ابراهيمی/ كيهان
جمشيد اسماعيل‌خاني/ حكمت
محبوبه بيات/ همدم
ساناز و سولماز بقايی/ دخترانشان
برهانی‌ها:
غلامرضا طباطبايی/ يونس برهانی
نيكو خردمند/ بهجت برهانی
حميد امجد/ رهی
پريسا بيضايی/ رها
ماموران:
آتيلا پسيانی/ ستوان فلاحی
جمشيد لايق/ سرگرد نقوی
مولوی‌ها:
آتش تقی‌پور/ صفر مولوی
شهين عليزاده/ مولود مولوی
هومن كدخدايی، محمود نمدی، محمودرضا حسن‌پور/ پسرانشان
لادن و لاله و فرح اعتمادی/ دخترانشان
سبحانی‌ها:
كريم اكبري‌‌مباركه/ شعبان سبحانی
فاطمه نقوی/ زرين‌كلا سبحانی
فرج‌الله گل‌سفيدی/ برادر شعبان
حسن جهان‌بين/ برادر زرين كلا
ياوري‌ها:
عنايت بخشی/ الله‌قلی ياوری
فهيمه رحيم‌نيا/ همسرش اعظم
حيدر‌پورها:
اسماعيل پوررضا/ مچول حيدر‌پور
مهتاب نصيرپور/ همسرش عفت

اين که اين همه بازيگر را يک جا جمع کنی و از همهء آن ها بخواهی برايت خوب بازی کنند در خور است. اما اين که هنوز، بهتر است بگويم از قبل هم بازی های بازيگران بيضايی بيش تر تئاتری است تا سينمايی پربی راه نگفته ام. چرخش های تصنعی مژده شمسايی را از همان روزهای اول می توان با ديدن مسافران بعد از ده سال ديد. چرخش هايی که در سگ کشی به اوج خود رسيده و نشان می دهد که اين بازيگر در همان قالب اوليهء خود درجا زده است.
راجع به بقيه بازيگران به جز دو نفر حرف نمی زنم. يکی معتمدآريا که از اين فضای تئاتری خود را بيرون می کشد و واقعا فيلم بازی می کند. بازيگری که تو را هم راه خود از آن فضای خفهء تئاتری بيرون می کشد و به سينما می برد و ديگری فريبرز عرب نيا که با همهء کوتاهی و حاشيه ای بودن نقش اش نشان می دهد که در سال های بعدی حرفی برای گفتن خواهد داشت.(اگر اشتباه نکنم آن روزها آغاز بازيگری ايشان بوده!)
مسافران فيلمی است که آغازی غيرمتعارف دارد. فيلمی است که حرف های زيادی برای گفتن دارد. فيلم نامه، فيلم برداری و حضور اين همه بازيگر شاخص. اما با همهء اين ها چيزی کم دارد. چيزی برای سينمايی کردن آن. چيزی که استاد!! در نوشته هايش دارد. در تئاترهايش دارد اما در فيلم هايش نه! چيزی که مانع می شود بيضايی چشم های خود را بازتر کند و ببيند آن چه را که کم دارد.
سينما چيزی است غير تئاتر. غير نوشتن

No comments: