Saturday, November 27, 2004

شايد آن چه که به چشم نيامد!




دوئل


احمدرضا درويش
بازيگران:
پژمان بازغی
سعيد راد
پريوش نظريه
انوشيروان ارجمند
کامبيز ديرباز
...

فيلم نامه: احمدرضا درويش
مدير فيلم برداري: بهرام بدخشانی


دوئل فيلمي است کند. فيلمي است که در آن مي توان ديد که درويش هنوز خوب ياد نگرفته است که فلاش بک هم چيز خوبي است. فيلمي است با روايتي دو تکه. فيلمي که شايد با ترفند استفاده کم تر از يک دقيقه اي هديه تهراني و چند کم دقيقه اي پرويز پرستويي به نظر بيايد تماشاگر عامه پسند را فريب داده است. فيلمي که با خرجي عظيم شايد داستاني معمولي را تعريف مي کند.
دوستي مي گفت دوئل نه " نجات صندوق رايان" و باز مي گفت "پرل هاربر" هم پر بدک نيست.
ما اما حرف هايي شنيديم و ديديم که پس پردهء دوئل بود.
دوئل فيلمي است در نقد جنگ و نه تقديس آن. دوئل فيلم زمانهء ماست. قبيلهء حين همان جامعه ماست و تک تک افراد همان هايي که الان در قيد حياتند و يا نيستند.
خوب نگاه کنيد:
زينال همان بسيجي فريب خورده است. همان که براي آرمان هايش و نجات وطنش جنگيد اما انگ جاسوس به او زدند.
يحيي همان سربازي است که کورکورانه فقط از دستور اطاعت مي کند و سر آخر جز مرگ نصيبي ندارد.
سليمه داستان زنان اين ديار است که تن به هر پستي ندادند و در جست و جوي دليل مرگ عزيزانشان بودند.
اسکندر شايد بيشتر به کسانی می ماند که از آب گل آلود جنگ ماهی ها گرفتند.
يوسف همان بسيجي دلاوري است که بلبل جهان آراست و حالا از او چيزي نمانده جز فرمانده گروهاني بي ستاره که تبعيدي دورهاست
ناخدا هم امثال زيادي دارد کسي است که به خاطر وابستگي اش به ارکان حين که همانا اسکندر و لطيف اند, چاره اي جز سکوت ندارد.
و لطيف کسي نيست جز سردستهء قبيلهء حين. کسي که حرف اول و آخر را مي زند! چه آشناست اين شخصيت بر روي ويلچر!
باقی افراد را خود شبيه سازی کنيد.

و اما گاو صندوقي که داستان کلا حول و حوش آن مي گردد. گاو صندوقي که ادعا مي شود پر از مدارکي است که به جان و ناموس ايرانيان وابسته است و سر آخر فيلم مي بينيم که به ظاهر چيزي نيست جز چهار تن طلا اما وقتي به روي مين مي رود و دشت جنوب طلاباران مي شود, مي توان خون هاي هم وطنان بي گناه را از پس ظاهر درخشندهء اين طلا ديد که بي گناه و بي دليل دشت هاي جنوب و کوه هاي غرب کشورمان را سيراب کردند بدون هيچ نتيجه اي که جنگ هر کجا که باشد و هر چه که باشد جز وحشي گري نيست! و جز کيسه اي نو براي ارباب طمع

از درويش به خاطر روايت اين داستان که اين گونه هنرمندانه به لفافه پيچيده است سپاسگزارم

پس نوشت: به توصيهء دوستی اسامی خاص را حذف کردم.

No comments: