Sunday, January 06, 2002
با فضاهای متعدد و غيرکليشه ای در سينمای ايران روبه رو می شوی. فضاهايی که با همهء خوبی گاهی تو را ياد تئاتر می اندازد و نه سينما. سوژه هم غيرتکراری است. نه به آن معنا, ولی نگاهی است متفاوت به پيرامون و آن چه در آن می گذرد. در اين وانفسای فيلم های فارسی که همه شده اند هم چون فيلم های هندی! – به کی توهين کردم؟- سوژه بحث انگيز است و قابل تامل.
اما من هنوز در عجبم چه گونه خانم مژده شمسايی انتخاب می شود به عنوان بهترين هنرپيشه – چه می دونم هنرپيشه برگزيده و اينا- و آن وقت تام هنکس می رود غازچرانی در اين جشنواره!
بازی تئاتری خانم شمسايی و چرخش های عجيب و غريب او بيش از آن که مناسب اين فيلم باشد مناسب فيلمی احساسی و عاشقانه يا اغفال کننده به نظر می آمد. (من که بعضی جاها حالم به هم می خورد. راستش اصلا نتونستم باهاش هم دردی کنم!). شايد هديه تهرانی مناسب تر بود برای اين نقش يا ليلا حاتمی- مگه من کارگردانم؟-
چرا همه غافل گير می شدند؟ از همان ابتدا می شد حدس زد-يا حتی يقين کرد که ناصر معاصر- همان نيست که هست. که ناصر معاصر همان فرصت طلب روزهای ناخوشی است. که منشی شرکت را نامزدی هست که هيچ وقت پيدايش نيست و چه کسی به تر از ناصر معاصر!
يکی ديگر از نقاط قوت اين فيلم استفاده از شخصيت های محوری متعدد بود. تو نمی توانستی يک هنرپيشهء نقش اول يا دوم به طور خاص پيدا کنی –البته اولی ش که خاص بود!- و مدام چرخ می خوردی بين دايره ها هر چند بعضی از اين آدم ها آشکار نبودند اما تو می توانستی احساس شان کنی , هم چون مقدم!
و چه اسم هايی داشتند شخصيت ها ناصر معاصر گل رخ... ....مقدم –با معنا-
درست است که سينما واقعيت نيست اما اگر می خواهيم حرفی از واقعيت در آن بزنيم بهتر است کمی پررنگ ترش کنيم نه آن قدر که فضای ساخته شده به تمامی از آن واقعيت نباشد. اوورکت به تن ها را من هم ياد دارم. اما نه آن گونه که اين جا بود با اسلحه هايی بر دوش در همه جا... بگذريم . فراموش کرده ام در سال ها 66و67 ما برج سازی داشتيم؟؟
و دردناک اين بود که موتورسوارها اگر چه خود را در متن می انگاشتند اما هميشه در حاشيه و دور از اصل بوده اند.- درست فهميدم؟-
همه اين ها را گفتم اما نگفتم که کارنامهء بندار بيدخش را فراموش نمی کنم. و کتاب هايی را که خوانده ام از بيضايی و می شناسيدشان – شايد روزی به سراغ آن ها هم بروم-
و همهء اين ها را گفتم که بگويم شايد شخصی برای من قابل احترام باشد اما لزومی ندارد که همهء کارهای او را تصديق کنم يا برای اين که ناراحت نشود مدام بگويم به به . کارهای بيضايی را دوست دارم اما نه گل رخ کمالی را و نه سگ کشی را .
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment